|
ببین اومدم بنویسم حالا هر چی شد هر چی دلم خواست و هر چی دلت خواست . بسم الله
|
و این هم پایان امتحانات پایان ترم ... حالا چکار کنیم .
من ۳ سال یه بند دارم درس می خونم چون همه ترم تابستونه ها رو گرفتم ... چه مسیبتی .
راستی فهمیدین ۷ تیر اومد و رفت و میره و هیچی و هیچی هی و د بیا ...
بی خیال .
شاید یه ۲ روز دیگه برم تهران ... کسی نمییاد .
آقا من دلم تفریح می خواد ... چه وکنم ( افغانی بخونین ) ... راستی فهمیدین داریم آموزش و پرورش افغانستان و رونق میدیم ... مرسی به این همت ... تف به این غیرت .
دوستون دارم .
"فعلا"
امروز در مورد چند تا از اصلاحات آقای احمدی نژاد مینویسم...
هر چه طولانی تر شدن صف شیر
ایجاد امنیت ملی به هر قیمتی حتی خشونت
کمبود آب
کمبود برق
کمبود گاز
افزایش بی رویه قیمت ها و سعی رییس جمهور محترم در بر طرف کردن آن
فشار بیشتر بر ملت به خاطر تحریمات اقتصادی
افزایش خرافات
....
بماند .
چه خبر ... کی مخوایم به آمریکا برسیم ... من فرهنگی توی ایران دیگه نمیبینم ...تمدن مرد ... عاقبتمون چی میشه ..
"فعلا"
معذرت می خوام ولی حالم اصلا" خوب نیست ... همیشه فکر میکردم جای خوبیم ولی نبودم .
وضعیت مملکت داغونه ... همیشه پای صدای آمریکا حرفایی زده میشه که از ایرانی بودن بدت میاد .
فیلم پرسپولیس فوق العاده بود ... ایران امروز بود .
حس آپلود گنده داشتم ولی از کافی نت نمیشه . تلفن خونه قبضش بالا بود پرداخت نکردیم قطع شد .
"فعلا"
عجب ... آقا بعضی مردم چقدر حرف میزنن . یه مسیر ۲ ساعته با تاکسی رفتم رانندش ۲ ساعت کامل رو فک زد ... عجب جونی .. تو خسته نشدی پیر مرد ( دیالوگ شیر تو فیلم madagascar البته اون میگفت پیر زن)
آهان تا یادم نرفته شنیدم رییس جمهورمون به خاطر کنترل تورم ... تکرار میکنم کنترل ( یا همون مهار که به معنی جلوگیری از پیشرفته ) اضافه حقوق هارو به ۵٪ کاهش داده ... من نمیدونم اینکه پفک ۲۰۰ تومانی شده ۴۰۰ تومان چیه یا گوجه فرنگیه کیلویی ۲۵۰۰ تومان مثلا" دروغه ... شایدم شایعه ست حتما" دست آمریکا تو جریانه ... بی ادب شیطان بزرگ بد اخ دیگه دوستت ندالم ...
مسخرست ... اینا رو حتی چشم غیر مسلح هم میبینه شایدم اصلا" احتیاج به چشم نباشه ...
"فعلا"
چه خبر ؟ اینم از تعطیلات ... اولش خوب و آخرش غم انگیز ...امتحانای میان ترم یادم میاد که فاجعه است.
خیلی خوشحالم و علت : معلوم
خیلی دل تنگم و علت : معلوم
خیلی حرف میزنم و یکی میزنه تو گوشم که بسه علت : نامعلوم
چه خبر ؟ با ساعت جدید کنار اومدین . من هنوزم که ۷ صبح بلند میشم میگم الان ساعت ۶ میشد یه ساعت دیگه روح رو به پرواز در اورد .
یه خبر : استودیو جدید خیلی خشکل ( یا خشگل نمیدونم ) شده ...
"فعلا"
خبر اینکه آلبوم محسن یگانه قشنگ بود ...
روز ششم عید نوروز...میدونستم اهواز که بیام هیچ خبری نیستا ولی بازم خریت ( این کلمه رو اولین بارم بود که تو عمرم می نوشتم ) کردم و اومدم .
باز اگه اصفهان بودم .... اونجا هم هیچ کاری نمی کردم ...
چه ضد حالی وقتی ....
بی خیال
"فعلا"
عید ... چرا من دم عید همیشه دلم میگیره ... یادمه یکی از این ۳ نقطه بدش میومد .
بازم انگار داره عید میاد . خانواده که دارن میرن مسافرت ما میمونیم و خونه و اینترنت و ماهواره و ...
انگار زیادم تنها نیستما .<----- جمله خبریه ماضی ... از همون اول از عربی بدم میومد آخرم بهم ۱۰ دادن .
عید کجاها میرین بچه ها ؟؟؟؟؟؟
دنبال یه جمله ی جدید واسه تبریک سال نو می گشتم چیزی پیدا نکردم .... همون عیدتون مبارک....اه خیلی تکراریه ...
"فعلا"
این عالم اینترنتم عجب عالمیه ها
هر روز خدا یه چیز جدید .....
بعید نیست اگه همین چند سال دیگه بهتون گفتن آقا از طریق خط تلفن هم میشه سفر کرد .... فقط خدا کنه یه همچین تکنولوژی تو ایران نیاد چون اگه یه وقت وسط تبادل آدم از این شهر به شهر دیگه disconnect بشه
بعد چی میشه ؟ تازه اگه مثلا" از خط ایرانسل استفاده کنید که دیگه هیچ....
بی خیال.... فیلم هندیه ....
راستی ولنتاین شد دوباره یا به قول بسیجی ها ولم تایم ... به همه دختر پسرها تبریک میگم ...
دوستون دارم ...
"فعلا"
یه استدلال راننده ی قدیمی تاکسی از کسب در آمد
امروز سوار تاکسی که شدم راننده ی تاکسی مخمون و خورد تو این محرمی هم که بساط دمبل دیمبل تو تاکسی ها تعطیله ...حالا آخرین حرف... یه سبزی خرد کنی یک دستگاه سبزی خرد کنی میخره ۵۰۰۰۰ تومان و برای ۴ کیلو سبزی که طی ۵ دقیقه خرد میکنه ۱۰۰۰ تومان میگیره اون وقت من راننده ۱۲۰۰۰۰۰۰ تومان ماشین خریدم و واسه ۳۰ دقیقه کار ۱۲۰۰ تومان در مییارم...
(بدون شرح)
هیچکی این حرف و نمیزنه ولی محرم شروع شد و زید بازی هاش و شماره رد و بدل شدناش . امان از دست ما ایرانی ها که همش فکرمون تو این چیزا تاب میخوره . باید میومدین میدیدین .
من حرفی واسه گفتن ندارم .... قضاوت با شما.
"فعلا"
دیگه جدی جدی انگار دارم وبلاگ نویسی و ترک میکنم...
ولی نه همت کردم و اومدم دارم می نویسم....
چه خبر .... ما که بی خبر بی خبر ... جز اینکه امتحانای پایان ترم داره شروع میشه و همه خسته شدن از درس ... دوست دارم برم شمال دلم گرفته ولی بازم دمتون گرم که فرشید و ترک نکردین ....
چه سخته همش دوری از هم ... دلم واستون تنگ شده که نیستین ....
دوستون دارم ....
"فعلا"